سيد محمد باقر برقعى
3717
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
لب خندان و هوسناك پرىرويان * كرده شرمندهء خود لعل بدخشانى سايه افكنده به رخسارهء مهرويان * صف مژگان فريبنده پيكانى چشم از باده تبآلود و خيالانگيز * رخ برافروخته از لذّت حيوانى هر زمان داده به صد ناز به مشتاقان * بوسهها از لب ميگون به فراوانى خوى به پيشانى و تا نيمهء شب رقصان * مست از باده و سرگرم هوسرانى رفته با ناز در آغوشى و ديگربار * بسته پيمان به ديگر يار به پنهانى شب پاييز كه هر گوشه تنى لرزد * نيمه عريان شده در فصل غزلخوانى همه سرگرم هوسرانى و آگاهند * كه شود پيكر بىبرگ و نوا فانى ليك با اينهمه يكلحظه توانگر را * نرود بر لب انگشت پشيمانى عمر جانكاه ساقيا در پيالهام مىريز * تا ز پايم درافكنى هى ريز من گمانم هنوز هشيارم * تا سيههستىام پياپى ريز عمر جانكاه ديرپايم بين * تا كه طومار آن شود طى ريز خون دل گر به كام مرغ شب است * تا شوم همپياله با وى ريز اشك من بين و آه جانسوزم * شمع پايان گرفتهام مى ريز گلفروش اى گلفروش از گل زيبا ميان باغ * دامان خويش را چه كنى پر براى سيم با ساق سيمگون ، دگر اى نازنين تو را * دل پروبال چرا زند اندر هواى سيم ديدار گل هماره فزايد تو را نشاط * تا خود برى چه مايه نشاط از لقاى سيم هر بامداد خندهزنان اى بهار حسن * آزار گل چرا كنى اندر هواى سيم اى نازنين كه دامن گل مىبرى ز باغ * داند خدا كسى ندهد گل به جاى سيم بر ساق سيمگون تو گل بوسه مىزند * اينجاست لب گشادن گل در ثناى سيم گر گل به زر خرند نه گل را خريدهاند * زر دادهاند چون نگرى در بهاى سيم اى گلفروش در سر اين كار عاقبت * ترسم فدا كنى گل خود را براى سيم